محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

5749

تاريخ الطبرى ( فارسي )

بود : « اما بعد ، توافق دو مختلف بر نصيب خويش ، درستتر از آن است كه مايهء ضرر هر دوشان شود ، درخور تو نيست كه به سبب نصيبى كه به ديگرى مىرسد نصيبى را كه براى خويشتن دارى واگذارى . دانشت از هر گونه توضيح كفايت آور است . از پيش به تو نوشته بودم و دعوت به مسالمت كرده بودم و به فضيلت مصالحه رغبت آورده بودم كه عواقب پيكار از ما برداشته شود و هر كدام دوست و يارگيرى باشد و فوائد عام به هم پيوند و بازرگانى گسترش يابد و اسيران آزاد شوند و راهها و شهرها امنيت يابد . « اگر نپذيرفتى ، نهانى كار نمىكنم و بگفتار نمىپردازم ، جنگ سوى تو مىاندازم و راهها را بر تو مىبندم و سوارگان و پيادگان روانه ميكنم و اگر چنان كنم ، از پى آنست كه عذر از ميان برداشته‌ام . و ميان خويشتن و تو نشانه حجت به پا داشته‌ام . و السلام . » مأمون به دو نوشت : « اما بعد ، نامه تو به من رسيد درباره صلح و متاركه كه خواسته بودى و نرمى و درشتى را بهم آميخته بودى و از گفتگوى بازرگانى و پيوستن راهها و رهايى اسيران و متروك ماندن كشتار و جنگ ، بدان وسيله جسته بودى اگر نبود كه اعمال رويه و توسل به انديشيدن زير و روى كار را خوش دارم و اينكه در رخدادى رايى نيارم مگو به منظور اصلاح دنباله آن ، پاسخ نامه ترا اسبها ميكردم كه مردانى دلير و نيرومند و بصير بيارد كه شما را تا حد مرگ در هم بكوبند و بخونهايتان بخداى تقرب جويند ، و رنج شوكت شما را كه به آنها ميرسد ناچيز شمارند ، سپس كمكها براى شان ميفرستادم و لوازم و تجهيزات به آنها ميرساندم ، مردانى كه بمرگ دلبسته تر از آن باشند كه شما بسلامت از هول بليه آنها دلبسته‌ايد كه بيكى از دو نيكويى ميرسند : غلبهء حاضر يا سرانجام . نيك . اما چنان ديدم كه ترا اندرزى دهم كه خداى بوسيله